خلاصه ی باب های اول تا سوم از کتاب مرزبان نامه

خلاصه ی باب اول :  صفحه 39 - 92

در تعریف کتاب و ذکر واضع و بیان اسباب وضع مرزبان نامه

باب اول به معرفی کتاب و توصیف احوال نویسنده و علل نگارش مرزبان نامه اختصاص دارد کتاب منسوب به مرزبان بن شروین و شروین پادشاه مازندران از نوادگان کیکاووس برادر انوشیروان دادگر است . با در گذشت شروین پسر بزرگتر از میان پنج پسر او با بیعت سایرین به حکومت رسید اما پس از مدتی پسران طالب و مدعی حکومت شدند . مرزبان که از بقیه برادران فاضل تر بود و دل در گرو مطامع دنیوی نداشت برای اینکه شاه او را نیز در زمره ی سایر برادران نپندارد تصمیم گرفت از آنجا دور شود . بزرگان قوم از او خواستند که پس از ترک آن سرزمین ،کتابی بنگارد تا راه سعادت دنیا و آخرت به آیندگان نمایان گردد و فضایل و محاسن نگارنده در تاریخ ماندگار شود . مرزبان برای هجرت و کتابت از پادشاه اجازه خواست و شاه در این مورد با وزیر خود مشورت کرد . وزیر با هجرت او از بابت دور شدن یکی از دشمنان شاه ( به زعم وزیر) موافق بود ولی در مورد نگارش چنان کتابی معتقد بود که هدف مرزبان تقبیح روش پادشاهی برادر است و مرزبان را در حد نصیحت کننده ی پادشاه نمی دانست . از او در خواست نمود تا هر آن چه می گوید در حضور وی باشد تا او(وزیر) ایراد آن را به شاه گوشزد نماید

مفاوضه ای بین ملک زاده و دستور سر گرفت که نتیجه ی آن این شد که پادشاه به وضع وحال و نیت وزیر خود آگاه شد و مرزبان را نیز به درستی شناخت وزیر را به حبس فرستاد و به مرزبان اجازه اد به هر جایی که می پسندد برود و کتاب مورد نظر خود را بنگارد تا راهنمای پادشاه و جهانیان گردد .

در خلال این داستان نویسنده با آوردن حکایت های مناسب با موضوع به گیرایی این اثز کمک کرده است .

حکایت های باب اول :

حکایت هنبوی با ضحاک در اثبات استحکام برادری

داستان خره نماه با بهرام گور ( پارابل )

گرگ خنیا گر دوست با شبان (فابل)

داستان شغال خر سوار ( فابل )

 

خلاصه ی باب دوم از صفحه ی 95 – 175

در ملک نیکبخت و وصایائی که فرزندان را بوقت وفات فرمود

در قالب وصایای پادشاهی رو به موت به فرزندانش و گفت وگوی وی با فرزند ارشد خود و حکایت هایی که توسط این دو نفر برای تکمیل صحبت ارائه می شود به بیان نکات و ظرایف اخلاقی و رمز و راز زندگی موفق پرداخته شده است دقایقی همچون شکر گزاری ، بردباری ، دادگری ، ترک خودپسندی ، میانه روی بین باددستی و امساک ، شجاعت و خردمندی ، همت عالی ، یکسانی گفتار و کردار ، نیکی با دوست و دشمن ، دوری از هم نشینی بدان ، تقسیم مال به مساوات و یاری یکدیگر در مکافات ،استفاده از دوستان قدیم و توشه اندوزی برای سرای باقی از توصیه های پادشاه به فرزندان و در واقع توصیه ی نگارنده به ابنای بشر است .

حکایت هایی در خلال صحبت های پادشاه و پسر ارشدش آمده است که به شرح زیر می باشد:

داستان برزگر و مار : ( پارابل ) پیام : ذات بد نیکو نگردد.

غلام بازرگان : ( پارابل) پیام : توشه اندوزی بهر سرای باقی

آهو و موش و عقاب : ( فابل ) پیام : هرکه از کمک به دیگران سر باز زند خود به بلیه ای گرفتار آید .

مرد طامع با نوخره : ( پارابل ) پیام : نکوهش دوستی ای که به موجب چشم داشت منفعتی باشد

شهریار بابل با شهریار زاده : (فابل) پیام : مذمت خیانت در امانت و نیز توجه به این نکته که نابرابری جاه و مال بین خویشاوندان موجب تقابل و دشمنی آنها می شود .

آهنگر با مسافر : ( پارابل ) پیام : نکوهش دوستی که برای خلاصی خود از گزند دوستان را به بعد افکند .

روباه با بط : ( فابل ) پیام : دوستی که بر پایه خواهش های نفسانی باشد به راحتی از هم       می پاشد.

بازرگان با دوست دانا : ( پارابل ) پیام : دوستی ای که به سرعت و زمان اندک فراهم آید،دوست نیست و یافتن دوست واقعی سخت است .

دهقان با پسر خود : ( پارابل ) پیام : دوستانی که به خاطر جاه و مقام به تو نزدیکند .

با وفات پادشاه ، فرزندان او طبق وصیت پدر هر یک به ولایت ناحیه ای منصوب شده و بدور از دشمنی در عین وفاق زندگی کردند که به صلاح آنها و مملکت امور پیش رفت .

کاربرد صفت و موصوف در مرزبان نامه :

صفت و موصوف جمع:

اشراف ملوک – قدما ملوک – عظما سلاطین ص 179 رذایل اوصاف ص 184 – لطایف حیل ص 203 که در اکثر موارد این صفت و موصوف ها مقلوب هستند یک مورد نیز صفت و موصوف مقلوب مشاهده شده که هر دو مفرد هستند : روزی چند ص 185 البته یک مورد ترکیب اضافی مقلوب نیز در این فصول مشاهده شده : طرب سرای ص 189

صفت های ترکیبی :

دل دشمن ( ترکیبی از دو اسم ) ص 194 سموم قاتل ص 196 – پاکیزه پیکر ص 179 بد اختر ص 182 – حرص نام ص 188 – محقر بنای ص 189

مطابقت عدد با معدود در صفت های شمارشی :

ده گانه احوال

صفت و موصوف نسبی :

پدری و فرزندی – پدر فرزندی ص 183 مرکب از دو اسم برادان صلبی ص 205

صفت جانشین اسم :

کله دار ص 182

صفت مرکب : مرکب از پیشوند شرکت + اسم = هم کفو ص 183

کاربرد تشبیه به فراوانی در مرزبان نامه دیده می شود :

تشبیه صریح :

تخته مخیله – آینه تصور سرا پرده عصمت – مهر عذرت ص 180 سیل حادث و وارث ص 183 حجره صون – حجله زفاف ص 185 – داهیه ی مرگ قصر کیوان بوم بوار غراب البین مرگ ص 189 – ابای آرزو – هفت کارگاه افلاک لباس رعونت ص 191 – عالم بی نهایتی – مجال طمع ص 193 – نقب اختلال – طریق اقتصاد ص 192 مادر روزگار ص 179 – کمین بی رحمتی کاروان جان – دور جور ص 195 – مرتع اختیار ص 197 شائبه ی تکدیر – عائده ی تنغیص ص 199 – عطای دوستی ص 202 هفت ولایت تن ص 203 – قابله وجود ص 205 – اوعیه رطوبت ص 201 – نیرنگ دانش – چاه بیراهی – حلقه ی قبول وصایا ص 207 – ششدره قصور ص 208

کاربرد مجاز :

ماه روی : مجاز از دختر پادشاه استعاره مصرحه – دم سرد : مجاز از آه سرد و کنایه از نفرین ص 191 – افاضت : مجاز از بخشیدن ص 192

کاربرد استعاره :

استعاره کنایی ( مکنیه )  تشخیص :

دست شانه ص 180 – چشم آینه ص 180 - پای عقل ص 184 – شاخسار قناعت ص 197 – ذبول پیری ص 204 – رحم فطرت ص 205 – گوش باطن ص 207 زبان اتبار و انتباه ص 208

 

استعاره کنایی ( مکنیه ) غیر تشخیص :

خزانه حافظه ص 193 – برگ ریز امل ص 204

استعاره مصرحه :

درج بلورین استعاره از اندام تناسلی ص 180 – دست استحواذ استعاره از چیرگی ص 195

قرابه ی پیروزه رنگ  استعاره از آسمان ص 195- خانه مستجار استعاره از جهان فرودین ص 208

کاربرد جناس :

حادث و وارث ص 183 – حسب و حساب ص 184 – عفاف و زفاف ص 184 – قصر قصیر ص 188 – دور جور ص 195 – بوم و بام ص 189 – حال و محال ص 206

کاربرد اشتقاق :

 فرق فرقدین ص 189 – اقوات و قوت و اوقات ص 198 –معلول و علت ص 198 عرضه عوارض ص 200 – رعیت و مراعی ص 200

کاربرد واج آرایی :

پیش از پوشیده شدن تن و پوشندگان پیش از برهنه شدن  تکرار پ و ش ص 198

کاربرد تضاد :

بس و اندک – بسیار و زیادتی ص 198 – خادم و امیر ص 203 – تقدیم و تاخیر ص 203 عز و ذل ص 205 – شادی و محنت ص 205 – فراخی و تنگی ص 205

کاربرد کنایه :

 هادم و الذات کنایه از مرگ ص 188 – بوم بر بام نشستن کنایه از بد بخت شدن ص 189 – عنان اختیار کشیدن کنایه از صاحب اختیار کسی شدن ص 192 – آنجا کنایه از آن سرای ( آخرت ) ص 193 – دندان در شکم داشتن  کنایه از دندان پنهانی داشتن ص 194 – از در بیرون کردن کنایه از راندن ص 195 – خلیع العذار کنایه از افسار گسیخته ص 196 – به گلوی او فرو نرود کنایه از نمی پذیرد ص 199 – به تازیانه بخشیدن کنایه از به آسانی و با یک اشاره بخشیدن ص 202 – ترشی پیشانی کنایه از درهم کشیدگی پیشانی ، تند خویی ص 203 – ترک کلی کنایه از یکباره رها کردن ص 204 – چوب پاره کنایه از منبر ص206 به یک سو کشیدن کنایه از به کنار آوردن ص 208

کاربرد تلمیح :

چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی   هرک خواهد ، گر سلیمانست و گر قارون گداست ص 202

کاربرد اغراق :

رخش همچو باغی در اردیبهشت      ببالای او سرو دهقان نکشت   ص 180

کاربرد استشهاد به آیات و احادیث و ضرب المثل :

که کاربرد این آرایه نیز مانند تشبیه به وفور دیده می شود :

ما هذا بشرا (31/ یوسف ) ص 179

افسحر هذا ( جزیی از 15 / طور ) ص 180

صلوات الله و سلامه  علیه : نعم الختن القبر ص 182

فلا انساب بینهم یومئذ ص 184

کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ص 202

ویژگی های زبانی و خطی

هرک به جای هرکه ص 179  -  هرچ به جای هرجه  ص 179  -  صفت جمع و موصوف اسم عام جواذب رغبت   - اگر چ به جای اگر چه ص 181 و 183 – درین به جای در این ص 181  - آنک به جای آنکه ص 182 و 184  - کرا به جای هر که را ص 182  -  بفلان به جای به فلان  ص 182  - آنچ به جای آنچه ص 183  -  بدان  ، بدو  به جای به آن و به او ص 184 – چندانک  ص 188 –

اسم :

اسم مصدر مرکب از دو اسم و یا مصدری   پدری و فرزندی ص 183 دست جنگی ص 203

اسم آلت :فعل امر +ه : تازیانه ص 202

اسم زمان : برگ ریز ص 204

اسم مکان : گذار ص 183

را :

نشانه مضاف الیه : بدانک ترا عقل ص 203

نشانه متمم : پدران را اثبات فرمود ص 183

حروف ربط

برای تاکید   که ص 198

حرف ربط مرکب : اگرچ

حرف تعلیل : اعنی ص 126 – زیراک ص 205

برای تلخیص : بحکم آنک ص 200

چندانک به معنی بآن اندازه ص 199

اشعار فارسی

روانش خرد بود و تن جان پاک   تو گویی که بهره ندارد ز خاک

رخش همچو باغی در اردیبهشت   ببالای او سرو دهقان نکشت    ص 180

.........

کرا در پس پرده دختر بود   اگر تاج دارد بد اختر بود ص 182

........

داشت لقمان یک کریچه تنگ     چون گلو گاه نای و سینهی چنگ

بوالفضولی سوال کرد از وی    چیست این خانه شش بدست وسه پی

بادم سرد و چشم گریان پیر    گفت : هذا لمن یموت کثیر

چون کنم خانه گل آبادان    دل من اینما تکونو خوان    ص 191-190

...............

از کس دیت مخواه که خون ریز خود توئی   کالا برون مجوی که دزد اندرون است ص 196

............

خو پذیرست نفس انسانی     آنچنان گردد او که گردانی ص 197

جهان را چه سازی که خود ساختست    جهاندار از ین کار پرداختست  ص 199

..........

خواستن کدیه است خواهی عتر خوان خواهی خراج

                                                         زانک گر صد نام خوانی یک خقیقت را رواست

چون گدایی چیز دیکر نیست جز خواهندگی    

                                                 هرک خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست  ص202

.........

ز روز گذر کردن اندیشه کن         پرستیدن دادگر پیشه کن  ص 206

.................

این عمر گذشته در حساب که نهم ؟      آخر بچه کار بوده ام چندین سال  ص 208

..............

اشعار عربی

غزال له مرعی من القلب مخصب          و ظل سفیق الجانبین ظلیل

فکالشمس تغشی الناظرین بنورها       و لیس الیها ثلا کف سبیل  ص 181

...........

یا منزلا لعب الزمان باهله                طورا بجود لهم و طورا یمنع

این الذین عهدتهم بک مره          کان الزمان بهم یضرو ینفع ص 190

..................

و النفس راغبه اذا رغبتها          و اذا ترد الی قلیل تقنع  ص 197

........

و من ینفق الساعات فی جمع ماله      مخافه فقر فالذی فعل الفقر  س 198

.............

و ای فناه لم ترنح کعوبها          و ای حسام لم یصبه فلول

و ای هلال لم یشنه محافه        و ای شهاب لم یخنه افول   ص...............

تمتع من شمیم عرار نجد            فما بعد العشیه من عرار       ص 204

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 4:19 ] [ ایران اصفهانی ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه